چند پیشنهاد فرهنگی

 

اخراجی های 2 را ببینید ولی به کسی نگویید که به دیدن این فیلم رفته اید!

مرد ناهی ِ از منکر سال های نه چندان دور، تا توانسته با عبور از خطوط قرمز اخلاقی جامعه و به سخره گرفتن شعور بیننده و با ریاکاری ِ هوشمندانه، بیننده را به تماشای بازیگرانی بامزه می برد. او در این فیلم نشان داده یک تنه و بدون نیاز به گلزارها و افشارها نیز می توان سینما را به ابتذال کشید، ابتذالی که سال های سال شهاب ها و گلشیفته ها و ترانه ها، صابرها از شرم ساری ِ بودن در چنین سینمایی نتوانند سر بلند کنند!

اگر توانستید سی دی قاچاق فیلم را تهیه کنید تا به فروشش ضربه بزنید!

 

برنامهء یکشنبه شب رادیوپیام را گوش دهید!

آنجایی که سهیل محمودی با آوای دلنشین خود شنوندگان و بینندگان ِ جان را به شب نشینی ای دعوت می کند بس خاطره انگیز! از همه چیز سخن به میان می آورد، از ادبیات می گوید، شعر می خواند، از موسیقی سخن به میان می آورد از فرخی یزدی می گوید از عارف قزوینی، مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی تا بیژن ترقی و همه و همه .

و در نهایت لحظاتی شیرین را در میانه های شب سپری نموده و خداوند را شاکر می شوی که اگر سیما با نجف زاده هایش به ابتذال کشیده شده، در صدا، صداهای آزاده ای هنوز به گوش می رسد!

 

یک بار دیگر نوا مرکب خوانی استاد شجریان را گوش دهید!

اگر درگیر مشغلله ها و روزمرگی های ِ احمقانهء روزگارید لطفا" این کار را نکنید! هر گاه دلتان گرفت، هرگاه لبریزشدید از خواستن، سرشار شدید از عشق و دوست داشتن، هرگاه خواستید بودنتان را به رخ معشوق بکشید آنگاه به سراغش بروید.

به من هم بگویید وقتی که استاد در جواب نالهء نی ِ موسوی آواز سر می دهد :

غم زمانه خورم یا فراق کشم                    به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟

چه حسی به شما دست می دهد؟!

 

همین...

+نوشته شده در یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸توسط بی داد | كامنت داني ()
دهن‌ها صاف...

 

مکان: جلوی ساختمان مرکزی پند و ارشاد - دورتر از انقلاب پایین تر از آزادی

زمان: هنگامهء اذان ظهر به افق تهران

 

خواهر: چرا این کارا رو می کنی؟

خانم: هر گوهی خوردی بسته دیگه حرف نزن!

خواهر به برادر: دیدی چی گفت؟ اینم بنویس!

برادر به خانم: گم شو برو تو، زر نزن!

درب خودروی گشت ارشاد بسته می شود! پشتش نوشته شده جانم یا حسین!

 

پ.ن:

دهن‌ها صاف
دل‌ها خسته و غمگین
درختان اسکلت‌های بلورآجین
...

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸توسط بی داد | كامنت داني ()
کلاه قرمزی و پسرخاله

 

تصور کن به نماز ایستاده باشی و از آنجایی که چونان دفعات پیشین حضور قلبی تمام نداری، ندای ضمخت و خشن ِ  والضالین ِ نمازت را از سیمای جمهوری اسلامی بشنوی!

دقیق تر می شوی تا ببینی بالاخره او حرف حسابش چیست،

می گوید: "وقتی امام به ایران برگشت، برای اینکه نگویند آخوندیسم راه انداخته و از اولم قصدش این بوده که حکومت رو دست روشنفکرها و دانشگاهی ها بده و می خواست به تاریخ بگه که ما قصدمان از ولایت فقیه این نبود که سلطنت را از شاه گرفته و خود حکومت رو به دست گیریم. بنابراین  حکومت رو سپرد دست مذهبی ها و روشنفکرها  و خودش رفت قم و گفت که حکومت دست اینا باشه و هر وقت که خطایی کردند ما گوشزد می کنیم ولی بعد از یه مدت دید که انقلاب تموم شد بنابراین برای بار اول و آخر توبه کرده و با عذر خواهی از مردم و  خانوادهء شهدا فرمود که من به تهران می آیم و چوبه های دار به پا می کنم"

واو بر جملهء آخر خویش تاکید ورزیده و می گوید: "این عین ِ جملهء امام است" ...

او در ادامه می افزاید از نگاه آن روشنفکرها و دانشگاهی ها و مذهبی های نادان جمهوری اسلامی یعنی لیبرال دموکراسی غربی+ دعای ندبه. او البته در میان سخنان خویش تیکه هایی را هم چاشنی می کند که به مذاق حضار بسیار خوش می آید!

 

پ.ن:

1-  یادمان آمد از آن صبحی که با دوستمان در بلاد کفرمی چتیدیم! می گفت بسیار خرسندم از بودنم در اینجا. نه آنکه بخواهم بگویم کعبهء آمال هستا! نه، ولی خداوکیلی کم تر هم نیست! می گفت اینجا به معنای واقعی کلمه آرامش داری! (نامرد هر روز عکس های این آرامش را نیز در Face book اش به روز می کند!)

2- کاشکی تلویزیون همش کلاه قرمزی و پسر خاله نشان می داد، بنده خود واقعا" مردهء "آیجری" گفتن کلاه قرمزی ام!

3- در جواب آن دوست به فرنگ رفته می گوییم ما این پریشانی ِ مثال ِ ذرهء گردان و این دگرگونی  ِ سپیده دمانمان را با آن آرامش که هیچ با بهشت موعود نیز تعوض نمی کنیم!

5-  از همه مهم تر آنکه خوشحالیم  از این بابت که اگر سری های پیشین  پای سخنان مرد اهل ازغد نمی نشستیم و  افسانهء جومونگ را از شبکه ای دیگر دنبال می کردیم چیزی را از دست نداده ایم و زین پس با تمرکز کامل و با خیالی آسوده شاهد هنرنمایی  ِ جومونگ، سوساتو، تسو، یونگ پو و... خواهیم بود!

 

 

+نوشته شده در جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸توسط بی داد | كامنت داني ()