جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت

آنچه ویران می کند روح مرا 
بی رحمی انسان به انسان است!

صحنه های تیره­ی تاریخ را، هر بار،
دیدگانم درنوردیده است؛
با بغضی گران در اشک غلتیده است.
گرچه می خوانم: مسیحا را کسی با میخ ، روی دار کوبیده است!
گرچه از دژخیم او بی رحم تر هم، دیده ناباورم دیده ست؛
گرچه صدها، صد هزاران آدمی را کوره های شوم انسان سوز بلعیده است؛ باز ،
حتی کشتن یک مرغ، با دست بشر، در باورم آسان نگنجیده است!
دیگر این بیداد، کار صحنه آرا نیست.
حکم قانون حیات و کار دنیا نیست.
پهنه این صحنه را،
زشتی چنان در خود فرو برده،
که دیگر بازی پروانه ها هم،
هیچ زیبا نیست!
بال خونین کبوتر،
زیر چنگال عقاب گردن آهو به دندان پلنگ!
خشم دریا، زلزله، هر چه طاقت سوز آید در نظر:
چهره انسان محروم از عدالت، دادخواه بی گناه، هست طاقت سوز تر.
تا فرو افتادن این پرده،
چشم جان من،
از تماشا رویگردان است...
گریان است!

«فریدون مشیری»


فیلم «فهرست شیندلر» ساخته­ی استیون اپیلبرگ محصول سال است. این فیلم داستان روزها و لحظات تلخ و دهشتناک جنگ جهانی دوم را روایت می کند. همان جایی که بشر با دور شدن از جوهره­ی انسانیت دست به جنایت می زند تا تاریخ در حافظه­ی خویش به ثبت برساند حکایت ِ مردان و زنانی را که فارغ از جغرافیای مکان و زمان می توانند هنر پلیدی شان را به رخ هستی بکشانند.

بیلی وایلدر درباره ی این فیلم می گوید:

"وقتی استیون اسپیلبرگ این فیلم را ساخت، اولین شب نمایشش در سینمای بلوار ویل شایر بود، سینما پر بود، وقتی فیلم تمام شد، از سینما بیرون زدم و جلوی در ایستادم، همه گریه می کردند، حتی جوان هایی که شاید غرابتی با آشوویتس و سرنوشت یهودیان نداشتند."

به راستی جان این فیلم چیست و در آن چه می گذرد که انسان را فارغ از ملیت و مذهب و نژاد، به اشک وامی دارد؟ چه احساس مشترکی در ذات بشر نهفته که حکایت داستان هم نوعش این گونه  او را از خود بی خود می کند؟ اشک می ریزد و دیوی چنین خشن را مستحق نکوهش می شمارد؟ دیوی که از جان بشر ِ تهی شده از انسانیت، بر می خیزد و هر آنچه را انسانیت و احساس ناب دوست داشتن نوع ِ بشر –فارغ از ملیت و مذهب و نژاد- است  را به زیر چکمه های عصبیت و خودخواهی خویش می سپارد.

خلاصه داستان :

 "فیلم فهرست شیندلر، داستان واقعی مقطعی از زندگی اسکار شیندلر، سرمایه دار آلمانی در خلال جنگ جهانی دوم است.

اسکار شیندلر در ابتدا با استفاده از شرایطی که جنگ فراهم آورده بود، یهودیان را به عنوان کارگر برای کارخانه اش انتخاب می‌کند تا پول کمتری برای استخدام کارگر داده باشد و درآمد بیشتری بدست آورد. او نیز مانند سران حزب نازی فردی فرصت طلب و اهل عیش و نوش است. او به طور پیوسته در تلاش است تا با سران نازی ارتباط برقرار کند تا در این شرایط بیشترین نفع را ببرد.

اما او به مرور زمان هدفش تغییر می‌کند. خود را مسئول جان کارگرانش می‌بیند، همان کارگرانی که به علت ارزانتر بودنشان آنها را استخدام کرد، کم کم دغدغه اصلی او می‌شوند. پس از مشاهده جنایاتی که به یهودیان روا می‌شد او خود را موظف می‌بیند تا از مرگ آنها جلوگیری کند. اما این تغییر شخصیت او مصادف است با بردن کارگران به آشویتز، که آخر خط زندگی آنهاست. اما او با توجه به روابطی که دارد، با همکاری حسابدارش ایتزاک اشترن فهرستی متشکل از اسامی آنها را تهیه و سعی می‌کند که با پرداخت مبالغی به فرمانده اس اس، آنها را به کارخانه اش باز گرداند."

بی شک تکان دهنده ترین بخش فیلم اختصاص به سکانس های پایانی آن دارد. آنجایی که اسکار شیندلر خویشتن را در برابر اسیراننی می یابد که کنون آوای آزادی شان به گوش می رسد و سربازان نازی هر یک در پی مفری هستند تا از این جهنمی که خود هیزم برای آتشش مهیا نموده اند، بگریزند. اما حکایت اسکار شیندلر حکایتی دیگر است. او در همه ی این ایام پر از غم و اندوه که کارگران اعم از پیر و جوان و مرد و زن و کودک، آغوش خویشتن را برای پذیرایی از مرگ گشوده اند، در کنار آنها بوده و با آنها غصه خورده و با آنها اشک ریخته و  با آنها زیسته.


 

و سکانس پایانی:

آنجایی که اسکار شیندلر در برابر مردان و زنان اینک رها شده از بند قرار می گیرد،

آنان هدیه ای را به پاس بزرگداشتش به او هدیه می دهند،

حلقه ای بر انگشتان شریفش که بر رویش حک شده:

"هر کس جانی را نجات دهد، کل دنیا را نجات داده."

آنگاه شیندلر بی خودانه و مات گرد خویش می چرخد و اشک می ریزد،

با خود می گوید: می توانستم جان های بیشتری را نجات دهم اگر این سنجاق سینه ام را نیز به فروش رسانده بودم،

و گریه سر می دهد و خویشتن را شایسته ی سرزنش می شمارد، درحالی که همه­ی اسرا به گردش درآمده و همراه با او اشک می ریزند و او را در آغوش می گیرند و همه­ی تلایش هایش را اینگونه پاس می دارند.

بی شک جان کلام این فیلم ، این جمله است:

 

"هر کس جانی را نجات دهد، کل دنیا را نجات داده." 


پ.ن 1: این فیلم در سال 1994 برنده اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه اقتباسی، بهترین موسیقی، بهترین تدوین، بهترین فیلمبرداری و بهترین کارگردان هنری شد.

پ.ن 2 : فرزاد کمانگر( زادروز: ۱۳۵۴ - مرگ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹)  فعال حقوق بشر، فعال محیط زیست، روزنامه‌نگار و فعال صنفی، و معلم کرد ایرانی بود که به جرم عضویت و همکاری با پژاک به اعدام محکوم شد و در سحرگاه روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، به‌همراه علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان در زندان اوین به دار آویخته شد. (منبع: ویکیپدیا)

 

پ.ن 3 : هر کس کس دیگر را نه به قصاص، قتل کسی یا ارتکاب فسادی بر روی زمین بکشد، چنان است که همه مردم راکشته باشد و هر کس که به او حیات بخشد چون کسی است که همه مردم راحیات بخشیده باشد. (مائده، آیه­ی32)

 

پ.ن 4 : و من می دانم اگر سبزه ای را بکنم، خواهم مرد. (سهراب سپهری)

پ.ن 5 : هر کس جانی را نجات دهد، کل دنیا را نجات داده.

 


+نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩توسط بی داد | كامنت داني ()