نوروز در زمستان

زمین باغ بستان را به عشق باد نوروزی

بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید

سعدی

 سال بلوا. سالی که زمستان‌اش سخت بود و پاییزش جانکاه. سالی که گذشت چونان دگر سال‌ها پر بود از تلخی‌ها و شیرینی‌ها. در همه‌ی لحظات تلخش دوستانی بهتر از آب روان بودند که "عزیز" بودند و یوسف جانم را از چاه انزوا بیرون کشیدند و چشم‌هایشان با من گفت که فردا روز دیگری‌ست. این بهار شاید پس از زمستانی سخت، بهار تولد من هم باشد. زیستنی نو. روزهایی نو از پس روزهایی که ناجوانمردانه سرد بودند. به قول شاملو: بهاری دیگر آمده است /  آری / اما برای آن زمستان‌ها که گذشت / نامی نیست / نامی نیست.  از آن روزها جز به چشم رویین تن شدن برای فردایی نو، یاد نمی‌کنم. که زندگی همین است. همین زمستان‌ها و بهاری‌ست که می‌توان با نگاه‌هایی نو از سرما و تیرگی‌شان کاست به گرما و سبزی‌شان فزود. هم از این روست، با زمستانی که هست، من از زندگی می‌نویسم.

 

دستانِ اشتیاق

                   از دریچه‌ها دراز خواهد شد

لبانِ فراموشی

                   به خنده باز خواهد شد

و بهار

       در معبری از غریو

تا شهرِ خسته

                  پیش‌باز خواهد شد.

 

سالی

        آری

بی‌گاهان

نوروز

      چنین

             آغاز خواهد شد

احمد شاملو

 

پ.ن1 : شاید اگر نوروز نبود زمستان را نمی‌شد به آسانی از سر گذراند. با بوی عیدی و بوی توپ و کاغذ رنگی وسط سفره‌ی نوست که می‌شود سرخوشانه زمستان را سر کرد. روزهای آخر اسفند قطعا جزو شیرین‌ترین روزهای هر سال من‌اند. شادی نوروزی شدن شهر از پسِ دیدن بساط تنگ ماهی و سبزه‌ی شب عید و صندوق‌های "عیدی ما فراموش نشود" از شادی‌های دوست‌داشتنی این شهر است که گاهی فکر طفل گمشده‌ای به اسم شادی آزارت می‌دهد. ولی نوروز انگار این طفل گمشده را برایت پیدا می‌کند و آوای کاردئونی که از کوچه‌ها به گوش می‌رسد پیام آور همین پیدا شدن است.

پ.ن2 : تولد عید شما مبارک. :)

+نوشته شده در دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠توسط بی داد | كامنت داني ()
یک ایرانْ فرهادی حرفْ

نمی‌دانم کار اصغر فرهادی بعد از دریافت اسکار چقدر درست بود. اینکه در آن فضای لبریز از حرف‌هایی از جنس سینما و آرتیست و هوگو، حرف‌هایی سیاسی زدن. سیاسی چرا؟ مگر صحبت از سرزمینی به وسعت تاریخ و فرهنگ، سیاسی است؟ مگر صحبت از ملتی که زیر غبار سیاست مدفون شده حرفی سیاسی است؟ به گمان من آن ایرانی که اصغر فرهادی از آن سخن گفت، همان ایرانی نیست که نفت‌اش در آستانه‌ی تحریم است و زمامدارانش آن را آزادترین کشور جهان می‌خوانند. نه. آن ایرانی که اصغر فرهادی از او سخن می‌راند همان ایرانی نیست که معاونت سیمایی‌اش بیانیه‌ای علیه همین فرهادی منتشر می‌کند که «انا لله و انا الیه راجعون». آن ایران‌ِ فرهادی، همان ایرانی است که راضیه‌هایش به خاطر غرور حجت بیکارش پنهانی در خانه‌ی این و آن، تحقیرها را برای شادی سمیه‌اش به جان می‌خرد. همان ایرانی که نادرها و سیمین‌ها و حجت‌ها و راضیه‌هایش با وجود همه‌ی جدایی‌ها باز هم در کنار هم می‌مانند تا آن چند دقیقه را خلق کنند. من فکر می‌کنم این همان ایرانی است که فرهادی در سخنان خود پس از دریافت اسکار از او می‌گوید. جایی که قاعدتا می‌باید چون دیگر برندگان اسکار، محلی باشد برای قدردانی‌ها و سپاس‌ها و حرف‌های شاد و شیرین زدن. آن چند دقیقه‌ی تاریخی که شاید چندین و چند سال دیگر باید بگذرد تا یک ایرانیِ دیگر به آن دست یابد.

نمی‌دانم کار اصغر فرهادی چقدر درست بود ولی این را می‌دانم که هر بار پس از دیدن آن صحنه‌های اعلام ساندرا پولاک "A Seperation, Iran, Asghar Farhadi" تنم می‌لرزد و بغض همه‌ی جدایی‌های درونم می‌ترکد و هر بار اشکی از جنس شوق و امید و افتخار در چشمانم حلقه می‌زند. تنم به وسعت یک ایران جدایی به وسعت یک ایران حرف که فرهادی در آن چند دقیقه به شیواترین بیان ممکن به زبان آورد می‌لرزد. یک ایران از حرف‌های فرهادی به وجد آمد و با وجود همه‌ی جدایی‌های زندگی‌اش به او گفت:

 اصغر، خیلی چاکریم.

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠توسط بی داد | كامنت داني ()
زندگی خصوصی آقا و خانم میم، فیلمی که درباره‌ی خیانت نبود

فیلمی که پس از کش و قوس‌های فراوان در جشنواره‌ی فیلم امسال، مجال اکران موقت یافت. این فیلم مانند بسیاری دیگر از فیلم‌های جشنواره‌ی امسال حول موضوع "خیانت" نبود. شاید در نگاه اول بخواهیم در مورد مفهوم خیانت در این فیلم حرف بزنیم که در واقع هسته‌ی داستانش چنین نیست. فیلم روایتی مدرن دارد از پریشانی‌های یک زوج. آشفتگی‌هایشان از پی معادلاتی که زندگی مدرن و دور از روابط سنتی پیش روی ایشان می‌نشاند و انگار هیچ گریزی هم از این معادلات و رفتارها و شیوه‌های زیستن جدید نیست. زاویه‌ی نگاه سازنده‌‌ی فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" بسیار متفاوت و واقعی است. فیلم با معرفی شخصیت‌های مهم داستان آغاز می‌شود. بازیگر اصلی مرد فیلم، حمید فرخ‌نژاد است و شخصیت اصلی زن فیلم، مهتاب کرامتی. داستان فیلم با حضور این خانواده در بستری از حضور این‌دو در میان همکاران کاری آقای میم شکل می‌گیرد. آقای فیلم از همسر خویش جهت ارتقای کاری خویش بهره می‌جوید. این ابزار زیبایی همسر وی است. همسر وی از کمبود اعتماد به نفس شخصیتی در رنج است و این آقای میم است که به او می‌گوید چه بکند و چه نه. داستان ارتقای شغلی ادامه پیدا می‌کند. آقای میم از آنسو که همسرش را دوست دارد نیم‌نگاهی هم به حس مالکیت خویش دارد. در وضعیتی گرفتار آمده که از سویی به حضور همسرش برای ارتقای شغلی‌اش محتاج است و از سویی دیگر حس مالکیت خود را در معرض تعرض می‌بیند و این دوگانگی و تضاد را چه خوب حمید فرخ نژاد به نمایش می‌گذارد. چه خوب مهتاب کرامتی با پریشانی‌های خود، تضاد این وضعیت را عریان می‌کند. تضادهای آقای میم چه جانکاه به دلمان می‌نشیند و فرخ‌نژاد، دیوانگی های وضعیت در معرض تعرض گرفتن همسرش را چه خوب منتقل می کند. نگاه روانکاوانه‌ی سازنده‌ی فیلم (روح‌الله حجازی) به این وضعیت در قالب شخصیت‌های زن و مرد داستان، این فیلم را از کلیشه‌های رایج فیلم های این ژانر دور می‌کند. به زعم من فیلمساز حالات واقعی مرد و زن به این وضعیت گرفتار آمده را به شکلی دقیق روایت می‌کند طوری که مخاطب فیلم احساس نزدیکی با جریان زندگی موجود در فیلم می کند. جای خالی اعتماد رابطه به سرعت با سوتفاهم و علامت سوال‌های شکاکانه‌ پر می‌شود و شاهکار فیلم در پایان آن شکل می‌گیرد.


 پی‌نوشت:

جشنواره‌ی امسال به گواه اکثر مخاطبانش جشنواره‌ی فیلم متوسط‌ها بود. جای خالی بزرگان محسوس بود و به زعم من مسئولین سینمایی هر چه که کردند و هر قدر هم که دیوار ممیزی را پایین آوردند نتوانستند جشنواره را چونان سال‌های قبل رونق بخشند. در این میان اما بودند فیلم‌هایی که فراتر از حد انتظار بودند و از سویی دیگر امیدوارکننده برای آینده‌ی سینما. هر چند حضور این نگاه‌های نو و ساخت‌شکن چندان به مذاق برگزارکنندگان دولتی خوش نیامد که توزیع سیمرغ‌های اختتامیه گواه این مدعاست.

از میان فیلم‌های جشنواره، فیلم‌های پله‌ی آخر، زندگی‌خصوص آقا و خانم میم، بوسیدن روی ماه، پل چوبی، پذیرایی ساده، بیخود و بی‌جهت، گشت ارشاد را بیشتر از بقیه پسندیدم (تماشای فیلم برف روی کاج ها را مجال نیافتم). بعد از دیدن دوباره‌ی فیلم‌ها در اکران عمومی، دقیق‌تر می‌توان راجع به این فیلم‌ها گفت و نوشت.

 

+نوشته شده در پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠توسط بی داد | كامنت داني ()