روزهای سربازی - 1

 

من همه جا

 پی تو گشته ام

از مه و می

 نشان گرفته ام

بوی تو را

ز گل شنیده‌ام

دامن گل

از آن گرفته‌ام

تو ای پری کجایی؟

که رخ نمی‌نمایی.

گاهی روزها این تصنیف قدیمی با نوای دلنشین حسین قوامی، موسیقی زمینه‌ی همه‌ی لحظه‌هایم می‌شود. مثل حالایم. مدام در زیر لب زمزمه‌اش می‌کنم و در انتها باز هم دکمه‌ی repeat بر لبانم می‌زنم و باز هم تکرار و تکرار. انکار نمی‌توان کرد یک چنین آهنگ‌هایی، غمی عمیق به همراه خود می‌آورند. حال چه از شعرش باشد چه از نت‌های موسیقایی‌اش و چه صدای حزن‌انگیز خواننده‌اش. من فکر می‌کنم آدمی روزهایی از ماه و یا سال را باید برای یک چنین احساس زلال و بکری کنار بگذارد. احساسی که شاید حتی اشک را از آن گریزی نباشد. اشک شاید راه برون‌رفت غم از تن باشد. چه می‌دانیم؟ آنچه که در میان محل تأمّل است اکتفای به همان لحظات است. نباید به آن لحظه‌ها بیش از آنچه که باید مفرّ حضور داد. با گفتگویی صمیمانه به او بفهمانیم که متشکریم بایت این احساس زلال و روان. حال مرا به خود بگذارید تا دوباره شاد باشم. دوباره بخندم، دوباره شور، دوباره زندگی.

دوستی می‌گفت تنها احساسی که اصالت دارد، غم است. من فکر می‌کنم آدمی روزهایی از زندگی باید وارد این غار غم‌انگیز شود تا دوباره زندگی را از سر بگیرد. بعد از لحظه‌ها و روزهایی که در غار بودی، بیرون می‌آیی و دست‌ها را مشت کرده به سوی آسمان پرتاب می‌کنی و نفسی عمیق می‌کشی و فریاد می‌زنی:

Hey bastards! I’m still here.

یادم باشد این غار جاذبه‌هایی دارد که تو را به درونش می‌کشد. پریانی که سر از آب بیرون می‌آورند و تو را به سوی موج‌های وحشی و خروشانش می‌خوانند.

پ.ن: عبارت انگلیسی، دیالوگی از فیلم ماندگار Pappilon است.

+نوشته شده در دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱توسط بی داد | كامنت داني ()
چرخ چرخ برگ ها


 عکس از محمد عسگری‌پور

پاییز یک شعر است 

یک شعر بی‌مانند 
زیباتر و بهتر 
از آنچه می‌خوانند 
پاییز، تصویری 
رؤیایی و زیباست 
مانند افسون است 


مانند یک رؤیاست 
سحر نگاه او 
جادوی ایام است 
افسونگر شهر است 
با این‌که آرام است 
او ورد می‌خواند 
در باغ‌های زرد 
می‌آید از سمتش 
موج هوای سرد 
با برگ می‌رقصد 
با باد می‌خندد 
در بازی‌اش با برگ 
او چشم می‌بندد 
تا می‌شود پنهان 
برگ از نگاه او، 
پاییز می‌گردد 
دنبال او، هر سو 

هرچند در بازی 

هر سال، بازنده‌ست 
بسیار خوشحال است 
روی لبش خنده‌ست 
من دوست می‌دارم 
آوازهایش را 
هنگام تنهایی 
لحن صدایش را 
مانند یک کودک 
خوب و دل انگیز است 
یا بهتر از این‌ها 
«پاییز، پاییز است!» 


ملیحه مهرپرور
+نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱توسط بی داد | كامنت داني ()
یک تصمیم

سال‌ها قبل دوست عزیزی کتابی به من هدیه داد با عنوان "راز" نوشته‌ی راندا برن. چکیده‌اش این بود که به هر چه فکر کنی به آن می‌رسی. بیشتر و بیشتر که فکر کنی زودتر می‌رسی. آن روزها گمان بردم این کتاب هم از میان هزاران هزار کتاب زردِ روزگار است که موفقیت را در یک دقیقه نوید می‌دهند. حالا اما نظرم عوض شده. به حرفش رسیده‌ام. این روزها به پیرامونم با دیده‌ی مثبت می‌نگرم. اتفاقات خوب زندگی‌ام را برای همه تعریف می‌کنم و اتفاقات بدش را هم نمی‌بینم. ذهن خودم را پر می‌کنم از خوش‌بینی‌ها و مثبت‌اندیشی‌ها. روزهایی بود که به دلیل روحیه‌ی تاریخی مازوخیستی خاص ایرانیان تصمیم می‌گرفتم حالم خوب نباشد و از انزوای روحانی خود در غار تنهایی لذت ببرم. آن روزها سلسله‌ای از اتفاقات بد برایم رقم خورد. حالا اما همه چیز عوض شده. از آن روزی که تصمیم گرفتم نگاه و روحیه‌ی مثبتی داشته باشم رهایی خود را به چشم می‌بینم. زندگی‌ام پرشده از بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی. حالا اتفاقات خوب و مثبت یک به یک برایم در حال رقم خوردن است. فقط و فقط از صدقه سری یک تصمیم. از روزی که تصمیم گرفتم حالم خوب باشد.

+نوشته شده در جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱توسط بی داد | كامنت داني ()
ماجرای ف ی ل ت ر شدن گوگل و ارزش‌هایی که تغییر می‌کنند!

در این شهر، روزی اجلاسی برگزار می‌شود که آن را بزرگترین اجلاس تاریخش می‌خوانند. در آن اینترنتی در میان میهمانان خارجی‌اش در جریان است که در چشم به هم زدنی به مقصود مرساندشان. آن عزیز ِ خارجی می‌تواند در کسری از ثانیه با پسر یا دختر یا همسر یا دوستش در آن‌سوترها فیس تو فیس شود. او حتی می‌تواند جیمیلش را هم چک کند. حالا اما در همان شهر مردمانی دیگر هستند که روبروی فیس‌شان دیوار بلندی به نام ف ی ل ت ر چیده شده. آن دیوار حتی امروز بلندتر شده و آن مردمان نمی‌توانند جیمیل خود را ببینند. همه‌ی اینها یک طرف برویم سراغ ماجرای ف ی ل  ت ر شدن گوگل و محصولاتش در ایران. مهم‌ترین بهانه این است که دولت ایران می‌گوید ما به دلیل انتشار فیلم موهن در یوتیوب و عدم حذف آن توسط مسئولین آن و پس از درخواست‌های مکرر مردم (؟) اقدام به مسدود کردن یوتیوب کردیم ولی چون هنوز به دانش مسدود کردن جیمیل جدا از یوتیوب دست نیافته‌ایم مجبور شده‌ایم که همه را ف ی ل ت ر کنیم.(+)

احساس می‌کنم من در اینجا باید این پست را به پایان برسانم و به افق خیره شوم.

 

+نوشته شده در جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱توسط بی داد | كامنت داني ()
نوشتن از نو

پس از مدت‌ها دلم می‌خواهد باز هم بنویسم. آن هم در این خانه. در این چند وقتی که گذشت -از نگارش آخرین پست تا به اکنون- اتفاق‌های مختلفی افتاده است. شاید مهم‌ترین ِ آن مربوط باشد به تجربه‌ی متفاوت من از روزهای دوره‌ی آموزش سربازی‌ام. می‌خواهم از سربازی بنویسم. از روزهای در حال خدمت ِ اکنونم. پاییز ِ سرخ هم که آمده. دلم می‌خواهد از زندگی پر شوم. دلم نوشتن می‌خواهد.

+نوشته شده در پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱توسط بی داد | كامنت داني ()