بهار را باور کن

باورم نمی‌شود سال 92 فقط یک سال بوده باشد. حس می کنم سال‌هاست که در این سال زندگی کرده‌ و خاطره ساخته‌ام. به اندازه‌ی همه‌ی سال‌های قبل از 92 از این سال خاطره دارم. خاطراتی با مزه‌های مختلف. آشنایی، تردید، یقین، سرخوشی، هیجان، خنده‌های طولانی و .... حالا سال 92 برای من در ردیف اول بهترین سال زندگی‌ام جای خوش کرده است. آرزویم این است که سال 92 کش بیاید در همه ی ثانیه های چهار فصل زندگی ام و همیشه پر باشم از همه ی احساسات و خاطراتش.

 

درخت سیب - بوئین‌زهرا - 6 فروردین 93

 باز کن پنجره ها را که نسیم 

روز میلاد اقاقی ها را 
جشن میگیرد 
و بهار 
روی هر شاخه کنار هر برگ 
شمع روشن کرده است 
همه چلچله ها برگشتند 
و طراوت را فریاد زدند 
کوچه یکپارچه آواز شده است 
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را 
گل به دامن کرده ست 
باز کن پنجره ها را ای دوست 
هیچ یادت هست 
که زمین را عطشی وحشی سوخت 
برگ ها پژمردند 
تشنگی با جگر خاک چه کرد 
هیچ یادت هست 
توی تاریکی شب های بلند 
سیلی سرما با تاک چه کرد 
با سرو سینه گلهای سپید 
نیمه شب باد غضبناک چه کرد 
هیچ یادت هست 
حالیا معجزه باران را باور کن 
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین 
و محبت را در روح نسیم 
که در این کوچه تنگ 
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را 
جشن میگیرد 
خاک جان یافته است 
 تو چرا سنگ شدی 
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را 
و بهاران را 
باور کن

فریدون مشیری

+نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢توسط بی داد | كامنت داني ()