روزهای سربازی / تاریخ‌خوانی

هنگام شرفیابی مشاهده می‌شود که شاه در حالیکه از شدت عصبانیت گونه‌هایش برافروخته و نهایت تغیر و خشم در چهره‌اش پیداست گاهی بصفحه‌ی اول روزنامه و متن اعلامیه‌ی رسمی دولت خیره شده، پس از اندکی ملاحظه، آن‌را ورق زده و به متن قرارداد و ضمیمه‌ی آن که یادداشت وزیر مختار انگلیس ذیل آن بود نگاه کرده، مات می‌گردد [1].

پس از یکی دو ساعت که بدین منوال گذشت، بالاخره بیکی از عموهای خور رو کرده می‌گوید:

هیچ فهمیده‌اید که وثوق‌الدواه بدبخت (بزرگترین فحش و ناسزای شاه، بدبخت بوده است) چه دسته گلی برای ما به آب داده است؟!

-خیر قربان، مگر چه شده است؟ خبر تازه‌ای هست؟ اتفاقی افتاده است؟

شاه با نهایت تشدد و تغیر خاطر می‌گوید: دیگر چه می‌خواستید بشود؟ مگر نفهمیده‌اید که دولت قراردادی بسته است؟ بگیرید این اعلامیه دولت را بخوانید تا بفهمید. شاه اعلامیه‌ی دولت و متن قرارداد را بدست یکی از حضار داده سپس دور اتاق درحالیکه در فکر فرو رفته بود، شروع بقدم زدن می‌نماید.

احمد شاه قاجار به همراه رجال درباری [2].

اعلامیه‌ی وثوق‌الدوله (رئیس‌الوزرای وقت) راجع به قرارداد اوت 1919 میلادی در سیزدهم ذیقعده‌الحرام 1337 قمری برابر با 18 اسد 1298 خورشیدی ناگهان و بدون سابقه‌ی قبلی بوسیله‌ی جراید و غیره به ضمیمه‌ی متن قرارداد و یادداشت سریرسی کاکس وزیرمختار دولت انگلیس در تهران منتشر شد و هیاهوی مخالفیم و ملیون و آزادیخواهان در اطراف آن بلند گردید. در همین روز عده‌ای از درباریان و نزدیکان احمدشاه برحسب معمول به قصر سلطنتی حاضر و بحضور شاه بار یافتند.

 

قرارداد بین دولت انگلستان و دولت ایران

نظر به روابط محکمه‌ی دوستی و مودت که از سابق بین دولتین ایران و انگلیس موجود بوده است و نظر به اعتقاد کامل به‌اینکه مسلماً منافع مشترکه و اساسی هر دو دولت در آتیه تحکیم و تثبیت این روابط را برای طرفین الزام می‌نماید و نظر به لزوم تهیه‌ی وسایل ترقی و سعادت ایران بحد اعلی بین دولت ایران از یکطرف و وزیر مختار اعلیحضرت پادشاه انگلیس به‌نمایندگی از دولت خود از طرف دیگر مواد ذیل مقرر می‌شود:

1-      دولت انگلستان با قطعیت هر چه تمام‌تر تعهداتی را که مکرر در سابق برای احترام مطلق استقلال و تمامیت ایران نموده است تکرار می‌نماید.

2-      دولت انگلستان خدمات هر عده مستشار متخصص را که برای لزوم استخدام آنها در ادارات مختلفه بین دولتین توافق حاصل گردد به‌خرج دولت ایران تهیه خواهد کرد.

3-      دولت امگلیس به خرج دولت ایران صاحب‌منصبان و ذخایر و مهمات سیستم جدید را برای تشکیل قوه‌ی متحدالشکلی که دولت ایران ایجاد آن را برای حخظ نظم در داخله و  سرحدات در نظر دارد تهیه خواهد کرد

4-      برای تهیه‌ی وسایل نقدی لازمه بجهت اصلاحات مذکوره در ماده‌ی (2) و (3) این قرارداد، دولت انگلستان حاضر است که یک قرض کافی برای دولت ایران تهیه و یا ترتیب انجام آن را بدهد.

5-      دولت انگلستان با تصدیق کامل احتیاجات فوری دولت ایران به ترقی وسایل حمل‌و‌نقل که موجب تامین و توسعه‌ی تجارت و جلوگیری از قحطی در مملکت می‌باشد حاضر است که با دولت ایران موافقت نموده اقدامات مشترکه‌ی ایران و انگلیس را راجع به تاسیس خطوط آهن و یا اقسام دیگر وسایل نقلیه تشویق نماید.

6-      دولتین توافق می‌نمایند در باب تعیین متخصصین، طرفین برای تشکیل کمیته معرفی که تعرفه گمرکی را مراجعه و تجدید نظر نموده و با منافع حقه مملکتی و تمهید و توسعه‌ی وسایل ترقی آن تطبیق نماید.

پس از آنکه حضار از ملاحظه و قرائت اعلامیه‌ی رسمی دولت و متن قرارداد و ضمیمه‌ی آن فراغت حاصل کردند و متوجه شاه شدند، سلطان احمدشاه ناگهان دستور می‌دهخد بوسیله‌ی تلفون رئیس‌الوزرا را احضار نمایند.

طولی نمی‌کشد که رئیسالوزرا حاضر می‌شود و اجازه شرفیابی می‌خواهد. شاه اجازه می‌دهد. وثوق‌الدوله از در اتاق که وارد می‌شود، شاه با تغیر و بدون مقدمه به او می‌گوید: این چه قراردادیست که بسته‌اید؟

وثوق‌الدوله خیلی ملایم شرحی در لزوم قرارداد نامبرده بعرض نی‌رساند و فوایدی برای آن قائل می‌شود و در خاتمه‌ی عرایض خود اظهار می‌کند که چندی قبل هم به‌عرض همایونی رسانیدم که قراردادی مابین دولتین ایران و انگلیس در شرف انعقاد است. ولی شاه به‌جواب اکتفا نکرده بنای پرخاش را می‌گذارد. بالاخره با حال تغیر او را مرخص می‌کند.

 

حسن وثوق‌الدوله رئیس‌الوزرا و وزیر داخله به همراه اعضای کابینه خود [2].

روز بعد از این واقعه عده‌ای از ملیون و مخالفین قرارداد که هیاهو و انقلابی در شهر ایجاد کرده بودند از شاه ملاقات می‌کنند و شاه نسبت به آنها اظهار ملاطفت و مساعدت می‌نماید.

اما این اظهار مهربانی شاه باعث تکدر قلبی رئیس‌الوزرا شده بوسیله‌ی عده‌ای به شاه پیغام می‌دهد که اگر این قرارداد بسته نشود چنین وچنان خواهد شد. و در خاتمه‌ی پیغام خود اضافه می‌نماید که شاه خوب نبود به مخالفین دولت اظهار مهربانی و مساعدت نماید.

شاه با چند نفر از خاصان خود و برخی از رجال ملی ایران مانند مرحوم مشیرالدوله و مرحوم مستوفی‌الممالک مخفیانه مشورت می‌نماید و به آنها می‌گوید: اگر با قرارداد موافقت بکنم به‌زیان کشور خواهد بود و اگر مخالفت بکنم علاوه براینکه از وظایف قانونی من خارج خواهد بود صلاح مملکت هم نخواهد بود. و اگر سکوت کنم مردم و ملیون به‌تصور اینکه موافق قرارداد می‌باشم به‌من حمله خواهند کرد. بنابراین به‌عقیده‌ی من بهتر این است همانطوری که قبلا هم تصمیم داشتیم موقتا به اروپا مسافرت نموده تا در تهران نباشم و مخالفین قرارداد بنا بر مقتضای زمان هر طوری توانستند خودشان با رئیس‌الوزرا داخل مبارزه شده و آن‌را برهم‌زنند. با این ترتیب رسماً باهیچیک مخالفت و موافقتی نکرده‌ایم. حاضرین این فکر شاه را پسندیده رای ملوکانه را صواب و به صلاح کشور تشخیص دادند.

 

مخالفت ملیون ایرانی با قرارداد

همینکه مردم از موضوع قرارداد مطلع شدند شروع به تظاهراتی علیه قرارداد کرده در تمام مجالس و محافل رسما اعتراضاتی می‌نمودند و هیاهو و هنگامه‌ی عجیبی در شهر برخاست و مخالفت شدیدی از طرف ملیون و عموم طبقات مردم علیه قرارداد به منصه‌ی بروز رسید. وثوق‌الدوله برای آنکه به این سروصداها و احساسات شدید ملیون خاتمه دهد دستور داد که 17 نفر از معاریف مخالفین را در مجلس روضه (مسجد شیخ عبدالحسین) دستگیر و زندانی نمایند.

میرزاده‌ی عشقی شاعر حساس و ایده‌الیست پس از نشر ابلاغیه‌ی رئیس‌الوزرا و متن قرارداد ایران و انگلیس در نتیجه‌ی تاثر از قرارداد مزبور منظومه‌ی اعتراض‌آمیز ذیل را گفته و در مقدمه‌ی آن شرحی به‌خط خودش نوشته است که عیناً در اینجا نقل می‌شود:

به نام عشق وطن

با عشق وطن مندرجات ذیل را در این کتابچه‌ ثبت می‌نمایم که شاید بعد از من یادگار بماند و موجب آمرزگاری روح من باشد.

باید دانست این ابیات فقط و فقط اثر احساساتی است که از معاهده‌ی دولت انگلستان و ایران از طبع من ناشی شده و این نبود مگر آنکه چون این معاهده در ذهن این بنده جز یک معامله‌ی فروش ایران به انگلستان چیز دیگری تلقی نشده. این بود که از بدو اوان اطلاع از این مسئله شب و روز هرگاه راه می‌روم فرض می‌کنم که روی خاکی راه می‌روم که تا دیروز مال من بود و حالا مال دیگری است. هر وقت آب می‌خورم می‌دانم این آب ... الخ. این بود که شب و روز این اندیشه‌ها مرا راحت نگذارده و در هر ساعتی یک نفرینی یا به نظم یا به نثر به مرتکب این معامله می‌گفتم و تقریبا قصیده‌ها، غزل‌ها و مقاله‌ها در این خصوص تهیه نمودم. ولی چون هیچکس در اطراف این بنده برای ثبت و حفظ آنها نبود تقریبا تمام آنها از یاد رفت بدون آنکه اثری کرده باشد و فقط این ابیات از میان آنها به‌خارم مانده که اینک به ثبت آنها در ذیل مقدمه مبادرت می‌ورزم:

هرچه من ز اظهار راز دل تحاشی می‌کنم

بهر احساسات خود مشکل‌تراشی می‌کنم

ز اشک هی بر آتش دل‌ آب‌پاشی می‌کنم

باز طبعم بیشتر آتش‌فشانی‌ می‌کند

ز انزلی تا بلخ و بم را اشک من گل کرده است

غسل بر نعش وطن خونابه‌ی دل کرده است

دل دگر پیرامن دلدار را ول کرده است

بر زوال ملک دارا نوحه‌خوانی می‌کند

دست و پای گله با دست شبانشان بسته‌اند

خونی اندر ملک ما از خون خلق آراسته‌اند

گرگ‌های انگلوساکسون بر آن بنشسته‌اند

هیئتی هم بهرشان خوانگسترانی می‌کند

رفت شاه و رفت ملک و رفت تاج و رفت تخت

باغبان زحمت مکش کز ریشه کندند این درخت

میهمانان وثوق‌الدوله خونخوارند سخت

ای خدا با خون ما این میهمانی می‌کنند

بر اثر بروز این قبیل احساسات میرزاده‌ی عشقی به‌دست وثوق‌الدوله گرفتار می‌شود و در زندان شهربانی تهران قصیده‌ی معروف خود را (که قسمتی از آن در این کتاب نقل می‌شود) خطاب به وثوق‌الدوله در قلهلک نموده است:

خوشا اطرف تهران و خوشا باغات شمرانش

خوشا شب‌های شمران و خوشا بزم مقیمانش

شب اندر صحن زرگنده مه است آنقدر آکنده

که گردونست شرمنده ز یکتا ماه تابانش

 

تا آنجا که خطاب به وثوق‌الدوله می‌گوید:

 

وثوق دولت دین را هلاگو این مضامین را

که چین ابروان چین را چنین بر چین مگردانش

زبانم را نمی ‌دانم گنهکار از چه می‌خوانی

چه بد کرده که گردانم از این کرده پشیمانش؟

اگر گفته است بیگانه چه می‌خواهد در این خانه

خیانت می نه بنموده چه می‌خواهید از جانش؟

نگهداری این کشور اگر ناید ز دست تو

چرا با دست خود بدهی به دست انگلیسانش

اگر زین راه این هامون نبردی بار خود بیرون

نباید ناگزیر ایدون که بسپاری به دزدانش

گنه کارم من از پابند استقلال ایرانم

و یا خاطر پریشانم ز اوضاع پریشانش؟

خطا بود ار که گفتم یارب این کشتی هدایت کن

نگهداری ز آفت کن خدا با ناخدایانش

 

و بالاخره قصیده‌ی خود را به‌این بیت ختم مینماید:

 

زمانه زیر و رو دارد رخ زشت و نکو دارد

شب ار با گریه رو دارد سحر بینند خندانش

 

میرزاده‌ی عشقی

همچنین فرخی یزدی در زندان شهربانی خطاب به وثوق‌الدوله نموده قطعه‌ی ذیل را (که متاسفانه قسمتی از آن از بین رفته) سروده است.

با وثوق‌الدوله ای باد صبا گو این پیغام را

با وطن‌خواهان ایران، بدسلوکی نیک نیست

آنکه تقصیری ندارد هیچ جز حب وطن

جای او در هیچ مذهب، محبس تاریک نیست

گر بگویی موطن خود را چرا داریم دوست

الفت ملت به به موطن قابل تفکیک نیست

مرغ هم با آشیان خویش دارد علقه‌ای

این صفت خاص بشر از ترک و از تاجیک نیست

بی‌گمان هر کس برادر کشت و مادر را فروخت

کیفر او هست در پی، دیراگر نزدیک نیست

 

فرخی یزدی

منابع:

[1] حسین مکی، زندگانی سیاسی سلطان احمد شاه قاجار، موسسه انتشارات امیرکبیر، 1357.

[2] موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، http://www.iichs.org

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢توسط بی داد | كامنت داني ()