"عشق" از نگاه کودکان ِ کار

 

فکر نکنی خوشگلم، قشنگم نیستم، حتا ملوسم نیستم.

بد لباسم و بد دهنم   خیلی. ولی مادرم می گه که من فقط دختر خود خودشم. آخه میدونی چی یه مادرا عاشق بچه شونن.

منا، 19 ساله

من عاشق خدا هستم. هر چه بگوید به حرفش گوش می کنم. وقتی جارو می کنم با او حرف می زنم.

 رخت که می شورم با او درد دل می کنم.

 یک شب خوابش را دیدم. خواب خیلی خیلی خوبی بود قشنگ بود. صبح برای مادرم تعریف کردم به من بد گفت و فحش داد خدا هم بدش آمد و هیچ وقت دیگر به خوابم نیامد.

فاطمه، 15 ساله، سوم دبستان

 

عشق تپه ای است که هیچ خری از آن بالا نمی رود.

مینا، 18 ساله، دوم دبیرستان

-------------------------------------------------------------

برگرفته از کتاب "ترس غار"

 

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧توسط بی داد | كامنت داني ()