توشیشان

 

بعید است دوستان هم نسل ما و یا نسل پیش تر و پس تر از ما کارتون توشیشان را حداقل یکبار ندیده باشند. بنده خود حسابش را ندارم! هفتۀ گذشته بار دیگر سیما اقدام به پخش مجددش نمود و ما نیز به نوبۀ خویش دینمان را به توشیشان ادا کرده و دوستانمان را از پخش آن آگاه نمودیم!

بی انصافی است به کارتون توشیشان تنها از منظر کارتونی هم تراز و هم سبک کارتون های دیگری چون "دی جی مون"  و "دوقلوهای افسانه ای" نگریسته شود. توشیشان تنها یک کارتون نیست. تنها یک شخصیت نیز نیست. توشیشان برشی است از وجود و درون آدم ها! برشی است از وجودی که گاهی اوقات از آن به "فرشته خوبه" یاد می شود! 

توشیشان را همه ی بینندگانش دوست دارند. این دوست داشتن نه از سر بازی خوب توشیشان و نه از سر کارگردانی و تصویر برداری فوق العادۀ کارگردان و فیمبردار بلکه این دوست داشتن از آن جهت است که توشیشان، خوی خوب و پاک آدم ها را بر انگیخته و به صحنه فرامی خواند. خوی خوبی که در اکثر موارد به خواب رفته است!

آنجایی که داستان توشیشان با جنگ آغاز می شود و توشیشان با چشمان خود می بیند که مادرش، مادرِ زندگی اش را به اسارت می گیرند و با تمام وجود اشک می ریزد و به دنبال مادرش یعنی همۀ زندگی اش،  همۀ آنچیزی که برایش باقی مانده می دود، بیننده را نیز با خود می دواند و این دوی ِ عاشقانه بسیار دوست داشتنی است!

یا در سکانسی دیگر وقتی توشیشان به دوستِ کوچکِ خویش یاری می دهد تا از دست ِ ماموران ِ حاکم فرار کند و او و همۀ دوستانش در تلاشند تا در چنگال ِ قانون ِ مستبد (قانونی که تنها صورت مساله را پاک می کند و با تمام وجود سعی می کند تا به همه القا کند که اوضاع به شدت خوب است و زندگی شیرین است و مردم خودجوش در راهپیمایی ها شرکت می کنند!) گرفتار نیایند، بینندۀ توشیشان با تمام وجود دعا می کند تا بچه های پاک سرشت و اما دزد، در دام ماموران نیافتند و آنجایی که ماموران با شیادی ِ تمام، آنها را بر جرم بر هم زدن نظم عمومی و اغتشاش و تشویش، دستگیر می کنند، بیننده با تمام وجود به ماموران فحش می دهد!

و یا وقتی در اوج ِ داستان آنجایی که توشیشان نباید حرف بزند ولی او در حالی که سختی هایی بس صعب را پشت سر گذارده و در آخرین مرحله از آزمون ابراهیم وارش اکنون که صحنۀ زجر دیدن و از جان گذگشتگی ِ مادر و قربانی شدن اسماعیلش را به نظاره نشسته و با تمام وجود اسم مادرش را فریاد می زند، بیننده نیز با او هم ذات پنداری نموده و با قرار دادن خویش در جایگاه توشیشان از ته دل مادر ِ درونش را می طلبد و اشک می ریزد!

همۀ این صحنه ها در کنار صحنه هایی که بیننده را به اخلاق فرا می خواند نظیر صحنه هایی که تلاش می کند تا به بیننده القا کند که پول و قدرت اخی! است و آدمهای پولدار و قدرتمند معمولا" یا چاقند و یا یک چشم ، و فقط و فقط اتکای به نفس، خوب است، داستانی به مراتب فراتر از یک کارتون را به نمایش گذارده و در جای جای خویش  با فرا خواندن خوی پاک و دوست داشتنی آدمها، توشیشان ِ وجود ِ آنها را دوباره حداقل برای ساعاتی، از خواب بیدار می کند!

داستان توشیشان از معدود داستان هایی است که بیننده آرزو می کند پایانی خوش داشته و در نهایت با عروسی به اتمام برسد.

پس از اتمام داستان نیز بیننده بی اختیار و از سر شوق پیام شادی خویش را به دوستان ِ دوست، می رساند!!! و با تمام وجود فریاد می زند:

" توشیشان دوست داریم!"

و این است چرایی ِ دوست داشتن و زلف گره زدن بینندگان ِ جان با توشیشان! (با اجازۀ استاد صالح اعلا !) 

 

+نوشته شده در شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧توسط بی داد | كامنت داني ()