دوباره زندگی

دیروز خیابان‌های تهران پر از لبخند و شادی و بوق ممتد ماشین‌هایی بود که شاید برای اولین بار از ماندن در ترافیک خشمناک نبودند. پر از اشک شوق و رها شدن بغض‌های فروخفته‌ای که هشت سال بر دل‌هامان انباشته شده بود. دست‌هایمان به نشانه‌ی پیروز بالا بود و بی‌محابا فریاد می‌زدیم و نگران حمله‌ی لباس شخصی‌ها نبودیم. در همه‌ی لحظات راهپیمایی جشن دیروز به یاد روزهای سخت بعد از انتخابات 88 بودم. ما همان مردم بودیم و خیابان‌ها و کوچه‌ها و میدان‌های شهر هم همان. آن روز بسیج و گارد و لباس شخصی‌ها پاسخ سوال‌هایمان را با باتوم و گاز اشک آور و گلوله می‌دادند و امروز پلیس به مردم کمک می‌کند تا جشن ملی را به نظم بیشتری برگزار کنیم. و من دلم می‌خواهد راقم این سطور باشم تا برای تاریخ این سال‌های سخت برگ‌هایی را به یادگار بگذارم تا دوباره اگر روزی سرما استخوان‌سوز شد و بام دل‌هامان پر شد از زمستان، ایمان داشته باشیم که آفتابی گرم دوباره طلوع خواهد کرد و بهاری سبز از پس آن زمستان سرد خواهد رسید. بهاری که اکنون آمده و از سیم خاردار گذشته. 


کارتون هادی حیدری در روزنامه شرق / 26 خرداد 1392

+نوشته شده در دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢توسط بی داد | كامنت داني ()