می ترسم از ترب از گوجه فرنگی، جعفری، گشنیز، شنبلیله...

 

می ترسم از بادمجان
از گوجه فرنگی
از ترب های خفته در خاک و اینک برآمده در فیلم تبلیغاتی
می ترسم از آن زیتونی که احمدی معتقد است می شود در همه جای ایران کاشتش
می ترسم از جعفری
از گشنیز
از شنبلیله
از تره ای که بی مهابا دراز می شود تا خود را به فیلم تبلیغاتی برساند
می ترسم از آن پیرزنی که ضجه می زند
می ترسم از آن دخترکی که دلتنگ رئیس جمهور شده
می ترسم از هاشمی
از ناطق
از شیخ و از شهرام
می ترسم از آقازاده های موجود در سخنرانی های احمدی نژاد در سفرهای استانی
می ترسم از صفرهای فیش های حقوقی این ماه
می  ترسم از طرح پرداخت هماهنگی که چند سال است تصویب شده ولی از همین ماه اجرا می شود
می ترسم از آن سیب زمینی هایی که اینک رگ غیرتشان برای نابودی فقر، باد کرده، بدجور
می ترسم از تی شرت
از کاپشن
از آن نان و پنیری که فقط،
در سفرهء رنگینش می توان دید
می ترسم از آن پوستر رنگی ای که در آن پیرمردی خسته سر بر شانه احمدی گذاشته
می ترسم از آن نمودارهای بی حیا
می ترسم از راست های دروغ

می ترسم...

 

+نوشته شده در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸توسط بی داد | كامنت داني ()