استحمار

 

دکتر شریعتی دو نوع آگاهی را برای مقابله با استحمار معرفی می کند: خودآگاهی انسانی و خودآگاهی اجتماعی

و نیز یکی از عوامل استحمار برای غافل شدن از این دو آگاهی را "جنگ زرگری" می شمارد.

داستان زیر از کتاب "خودآگاهی و استحمار" ایشان انتخاب شده است.

یک سیدی هست در این مزینان ما. عموی من در آنجا زندگی می کرد. می گفت که این سید یک کاری کرده، خیلی خوشمزه، که در تمام دنیا "متد عمومی"  شده، اما کسی که قدر این بیچاره را نمی داند! عموی من به خروس خیلی علاقه دارد و این سید روزی می آید پیش عموی من و می گوید:
-در بهمن آباد (نزدیک ده ما) خروس ارزان است.
-مثلا" یکی چند؟
-خروس های خیلی خوب و حسابی و غیر آمریکایی یکی پنج تومن!
(عموم اعتراض می کند که) نه آقا، چطور ممکن است؟ اینجا خروس یکی ده تومن است. آنوقت یک کیلومتر آنطرف تر پنج تومن؟ همچو چیزی ممکن نیست!
-نه آقا ممکن است! شما پولش را بدهید من برایتان بیاورم،‌ آقا!
-بگیر این پنجاه تومن برو ده تا بیاور! (او هم می رود، بعد از یکی دو ساعت، ده تا خروس می آورد یکی پنج تومن!)
-دیگر پول نمی خواهی؟
-نه آقا! اگر باز هم خواسته باشید برایتان می آورم! آقا.
مدتی یکی دو ماهی می گذرد، تا اینکه روزی یک حاجی دائی که در همان بهمن آباد می آید به دیدن عمو و احوالپرسی. و در ضمن صحبت ها می گوید:
-والده، از وقتی که مرغ خانگی مان را خواباند، نذر کرد که هر جند تا از جوجه ها خروس در آمده، مال شما باشد. اتفاقا شانزده هفده تا جوجه در آمد چهار پنج تا مرد و بقیه هم که ماندند خروس بودند و این بود که به نذر خود عمل کرد، و وقتی که شش ماهه شدند، همه را فرستاد خدمت شما، جوجه ها خوب بود؟
-کدام جوجه ها؟
-همان ده تائی که فرستادیم  آن سید آورد خدمت شما!
-سید؟ کدام سید؟ او که فروخته یکی پنج تومان، پولش را هم گرفته!
-پنج تومان چیه؟ خروس در بهمن آباد یکی پانزده تومن است بهمن آباد گرانتر از اینجاست که!
-از سید پرسیدم که در بهمن آباد خروس را یکی چند می دهند گفت پنج تومان! پنجاه تومن از من گرفت و رفت آن ده تا جوجه را آورد!
- نه آقا نذری بوده پول کدامه؟
(عموم می گفت) فهمیدم که این سید آمده به بهمن آباد، و حاج دائی گفته که هر وقت به مزینان رفتی این ده تا خروس را هم پیش آقا (عموی ما) ببر.
عمویم تعریف می کرد که درهمین موقع که داشتیم راجع به خروس ها حرف می زدیم یک مرتبه سید وارد می شود و می بیند که خود حاج دائی که خروس ها را داده نشسته پهلوی عمو، تا وارد شد و ما خواستیم بپرسیم که "خوب سر خروس پیدا، دم خروس پیداست!" یک مرتبه با یک حالت غیر عادی داد کشید که:
-آقا! چرا نشسته اید؟ دوتا خون جلوی خانه تان افتاده، سه نفر دیگر رفتند دنبالش، خانه فلانی آتش گرفته.
-با عجله با همان لباس از خانه زدیم بیرون، توی بازار، دیدیم هیچ کس نیست! یکی دو نفر نشسته اند و بی خیال دارند چپق می کشند! پرسیدیم"کی بود؟" کجا! چی بود؟، هیچ خبری نبود، برگشتیم دیدیم سید هم نیست. یعنی زده بود به چاک! چون می خواسته از محظور دربیاید و رودرواسی گیر نکند که خجالت بکشد!

 


اغفال! اغفال!
"جنگ است، آقا جنگ است" می خواهد مسئله خروس مطرح نشود.

می گوید جنگ است، خون راه افتاده ...!

 


+نوشته شده در چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸توسط بی داد | كامنت داني ()