آنها نظام را دوست تر دارند...

او نظام را دوست دارد!

خانه ی آنها در یکی از مناطق سردسیر پایتخت قرار دارد!

آنها وقتی که از خانه، دورتر می شوند، ماسک بر صورت می زنند!

پدرش آموزش اخلاق می دهد!

پدرش دکتر آموزش اخلاق است!

پدر برای او اتومبیل خریده است!

پدر برای برادر او هم اتومبیل خریده است!

او با اتومبیل، خیلی راحت است!

او بدون اتومبیل، خیلی ناراحت است!

او قیمت بلیط مترو را نمی داند!

او نظام را دوست دارد!

او به من می گوید به مرد خندان رأی نده و به مرد اخمو رأی بده زیرا این را مقدس می داند و آن دیگری را مفسد فی الأرض!

او همیشه در صحنه است!

مشت های او همیشه گره خورده است!

او نظام را دوست دارد!

قیافه ی او شبیه برادرهاست!

او همه ی واجبات و مستحبات را به جا می آورد!

او از حرامات پرهیز...!

او به شدت مستحبات را به جای می آورد!

او نظام را دوست دارد!

او به کمک بابا، از دانشکده ی ...آباد به  university of…پایتخت  منتقل شد تا در گرمابخشی به کانون گرم خانواده سهیم باشد و دلتنگ نشود!

بابا جان، شهریه ی او را پرداخت می کند!

آنها برای پرداخت شهریه، به او تخفیف می دهند!

او نظام را دوست تر دارد!

آنها نظام را دوست تر دارند!

او همیشه در صحنه است!

آنها همیشه در صحنه اند!

                    " آنها در این دنیا رستگارند و به گفته ی خودشان در آن دنیا نیز، هم."

+نوشته شده در سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧توسط بی داد | كامنت داني ()