اخبار 20:30

برای گرفتن سرسام، اصلا" لازم نیست در ترافیک گفتار بمانی یا اینکه به نگاه های بی اهمیت به دخترک فال فروش خیره شوی یا اینکه خبر خودسوزی انسانی شریف را بشنوی و یا اینکه در خبری دیگربشنوی که  رئیس نماینده هات شریف بودن آن انسان را زیر سوال برده و وی را جایز برای نبودن، خطاب کرده است.

به منظور در گرفتن آتش در اعماق وجودت، کافی است راس ساعت 20:30 در پای گیرنده ات نشسته باشی. همان زمانی که مجری اش با ظاهری کاملا"حق به جانب چنان تو را مجذوب خویش می کند که نشنیده و ندیده تمامی اخبارش را پیشاپیش تایید کرده و حق را به او و صاحبانش می دهی.

 اخبارش با مشکلات و بحران اقتصادی، روحی، روانی، فرهنگی، اجتماعی و از همه بدتر اخلاقی در سرزمین کفر آغاز می شود.  به گفتهء مجری هم اکنون مردمان سرزمین کفر و شیاطین و ارواح خبیثه در منجلاب بی تدبیری و جهالت رؤسایشان گرفتار آمده اند. آنان چنان دچار این طوفان های بی تدبیری گشته اند که فوج فوج در حال گرویدن به سوی مایند.  آنگاه نوبت به خبر بهره برداری از صدها و هزاران پروژه عمرانی و غیر عمرانی می رسد. زندگی خیلی خوب است. این را مجری می گوید. مردمان ما دسته دسته صفوف شکرگذاری در خیابان ها تشکیل داده و های های از اعماق و جودشان گریسته و سپاس خویشتن را از صاحبانشان فریاد می زنند. اینها را مجری می گوید. در یک چنین بلادی به راستی هم اگر کسی صدایی مخالف را فریاد زند بی شک معلوم الحال است. والا آدمی باید معتاد باشد و یا مشکل روحی و روانی داشته باشدکه این گونه و به راحتی خویشتن را با وجود این همه خوشی بسوزاند.

بعد از اخبار فلاکت بلاد کفر و اخبار پیروزی و افتخارآفرینی هایمان،  نوبت به اخبار ویژه می رسد.

 از اردوگاه اصلاح طلبان خبر می رسد اختلاف ها آن چنان بالا گرفته که هر آیینه این امکان وجود دارد که بزرگانشان از نثار کردن فحش های ناموسی آن هم در انظار عمومی به یکدیگر دریغ نورزیده و آن روی سگ خود را به نمایش بگذارند و به سوسولی بودن بحث های مربوط به "گفتگوی تمدن ها" و "جامعه مدنی" و "درود بر مخالف من" اقرار کنند. اصلاح طلبان به شدت دچار سردرگمی اند. این را مجری می گوید. اینان در چشمی به هم زدن یکدیگر را تکذیب می کنند. او برای اثبات ادعای خود به سراغ تمامی طرفین دعوا رفته و از ایشان نظرش را در رابطه با فحشی که آن دیگری به او داده جویا می شود.  از سوی دیگر اوضاع در اردوگاه اصول گرایان کاملا" متفاوت است. زندگی بسیار شیرین است. این را نیز مجری می گوید. بزرگان این اردوگاه دست در دست یکدیگر آن چنان ترانهء "همه چیم یار" را سر داده اند که ناخودآگاه اشک در چشمانت حلقه می زند از این همه اتحاد و اتفاق نظر.

مجری شعر هم بلد است. معمولا" شعرش نتیجه ء اخلاقی به دنبال دارد. چیزی مثل تصمیم کبری!

بعد از اخبار، در گوشه ای نشسته، زانوان را در بغل گرفته، چشمانت را می بندی.

دیگر دوست نداری چشمانت را باز کنی!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧توسط بی داد | كامنت داني ()