در رزمِ زنده‌گی

 

در زیر ِ تاق ِ عرش، بر سفره‌ی ِ زمین
در نور و در ظلام
در های‌وهوی و شیون ِ دیوانه‌وار ِ باد
در چوبه‌های ِ دار
در کوه و دشت و سبزه
در لُجِّه‌های ِ ژرف، تالاب‌های ِ تار
در تیک و تاک ِ ساعت
در دام ِ دشمنان
در پرده‌ها و رنگ‌ها، ویرانه‌های ِ شهر
در زوزه‌ی ِ سگان
در خون و خشم و لذت
در بی‌غمی و غم
در بوسه و کنار، یا در سیاه‌چال
در شادی و الم
در بزم و رزم، خنده و ماتم، فراز و شیب
در برکه‌های ِ خون
در منجلاب ِ یاءس
در چنبر ِ فریب
در لاله‌های ِ سُرخ
در ریگ‌زار ِ داغ
در آب و سنگ و سبزه و دریا و دشت و رود
در چشم و در لبان ِ زنان ِ سیاه‌موی
در بود
در نبود،
 

 

هر جا که گشته است نهان ترس و حرص و رقص
هر جا که مرگ هست
هر جا که رنج می‌بَرَد انسان ز روز و شب
هر جا که بخت ِ سرکش فریاد می‌کشد
هر جا که درد روی کند سوی ِ آدمی
هر جا که زنده‌گی طلبد زنده را به رزم،
 

 

بیرون کش از نیام
از زور و ناتوانی‌ی ِ خود هر دو ساخته
تیغی دو دَم!

احمد شاملو

 

 

+نوشته شده در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸توسط بی داد | كامنت داني ()