براکم چونی؟ دایکه وطن چونی؟

 

 

وقتی، تاریکی لبریز
لبریزتر می‌شد،
وقتی یراق و برگ می‌بستند
بر راهوار مرگ
در مرزهای خونی خورشید
بر تاق‌های مبهم مهتاب
بر بام آن شبهای وحشت‌زا
با قامت افراشته چون کوه
جرمت اسیر ناامیدی‌ها نگردیدن
جرمت، صلابت رادی و مردی
جرمت، «وفایت در ره پیمان»
تو در رواق ساکت زندان
دروازه‌های بسته‌ی شب را
بر روشنان صبح
با قدرت جادویی امید، بگشودی

وقتی سپیده خون چکان می‌شد
از لاله‌های دشت
وقتی که بال خسته‌ی مرغان
در پنجه‌ی صیاد
یک یک فرو می‌ریخت
وقتی شقایق را به جرم عشق
آتش،به کام خویش می‌سوزاند
بیهودگی در شهر می‌پیچید
تو روی گلسنگ خیابانها
با تیغه‌ی خورشید
گلبوته‌ی امید را ترسیم می‌کردی.

وقتی که روزن‌ها همه بسته
درکوبه‌ها بی‌رنگ از امید
وقتی که طوفان سهمگین و سخت
در باغ،صدها آشیان می‌ریخت
وقتی که جای شبنم و باران
نفرین و بیزاری
بر دشت می‌بارید
فانوس چشمانت،
همچون سپیده، روشن و رخشا
شب را، اگرچه تیره و خاموش
آهنگ پایت، ای صبور سخت
ای سالها در بند
ای نبض هر جنبش
در کوچه‌های ظلمت و سستی
ما را نوید صبح فردا داد.
اینک پس از بوران و سرمای زمستانها
در آفتاب روشن و زیبای شهریور
ای کاش می‌گفتم
هستی گوارایت
آزادی ارزانیت!!

 

 

امشب، شب سوختن پروانه است در آتش. شب فریاد های داریوش. فریادهایی از جنس اعتراض، فریادهایی از سر دادخواهی بیداد ِ زمانه. قلب همه­ی عاشقان وطن امشب تندتر می تپد. امشب شب تب است و بی قراری.

امشب، شبی است که پروانه و داریوش در خون عشق به وطن غلتیدند و ندای آزادی خواهی را از خود در گیتی به یادگار گذاردند. ندایی که نداهای زمانه همواره رساترش نمودند.

امشب دشنه های عصبیت و تحجر بر سینه عاشقان وطن فرود آمد  تا قلب دو قهرمان را از تپش برای وطن بازدارد ولی چه سود که خونی که از آن سینه ها بر زمین جاری شد نهال صداهایی را  آبیاری نمود که سال های پس از آن از حنجره­ی نداهای وطن  فریاد زده شد.

به راستی چه کورند و چه کرند آنانی که گمان  می برند که با خفتن پروانه و داریوش، فریادهایشان را نیز خاموش ساخته و آن ندایی که از ایشان بر جای مانده بود را نیز ترور کرده اند،

آیا نمی بینید و نمی شنوید ندای پروانه ها و داریوش های زمان را؟!

پ.ن1 : داریوش فروهر و همسرش پروانه فروهر(اسکندری) یکشنبه شب اول آذر سال77، در منزل مسکونی خود واقع در خیابان هدایت به طرز فجیعی به قتل رسیدند.

پ.ن2 : شعر آغازین این متن را پروانه خانم برای همسرش داریوش خان به سال 1354 سروده بود.

پ.ن3 : متن تیتر پست به زبان کردی یعنی برادرم چطوری؟ مادر وطن چطوری؟


 

+نوشته شده در شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸توسط بی داد | كامنت داني ()