آب و سراب

تو به آب تن ندادی

آب همان سراب بود

که به او تن ندادی.

در ظهر تاریک

تصویر ِ ماه

      در آب بود

که نگاهش نکردی

چشم از خودت پوشیدی

تا ستاره باران ِ نیزه ها

طعم ِ ارغوانی ِ سپیده را

در کامت تازه کند.

 

در ظهر ِ تاریک

منظور ِ نظر ِ تو

                         نه آب

آفتاب بود

که آمد.

 

نه از آب

که از سراب گذشتی.

 

سهیل محمودی- بهار83

+نوشته شده در پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸توسط بی داد | كامنت داني ()