این داستان واقعی است!

 

هوهووووووووووووووو هو هووووووهوهوهو (موسیقی فیلم سرزمین های شمالی)

این آهنگ موبایل منه که داره زنگ می خوره، اون ور خط دوستمه. میگه یه آقایی با شرکت تماس گرفته گفته کیف پولم رو پیدا کرده. یه شماره هم داده گفته 2 ساعت دیگه باهاش تماس بگیرم.

دیشب کیف پولم رو دزد زد! کجا؟ تو اتوبوس! توی جیب بغل پالتوم بود. درحالی که همه­ی دکمه هام رو بسته بودم. وقتی از اتوبوس پیاده شدم احساس کردم سبک شدم! ب.....له! 3تا عابر بانک، یه کارت دانشجویی، سه تا کارت کتابخونه، حدود30 هزارتومن پول و تنی چند کارت دیگر که یادمه خیلی زیاد بود ولی یادم نمیاد چیا بودن!

دیییییییینگ،دییییییییینگ، دیییییییییینگ، دیییییییییییینگ!

این صدای زنگ موبایل آقای یابنده کیفه(فعلا بش میگیم یابنده!) من باهاش تماس گرفتم الان.

من: سلام آقا

آقای یابنده: مو علیکم

من: خیلی ممنونم که کیف منو پیدا کردین شما!

آقای یابنده: راستش ما دیشب داشتیم تو اتوبوس تو خودمون سیر می کردیم و داشتیم نیگا می کردیم ببینیم کیف کی رو می تونیم پیدا کنیم که ییهو یکی داد زد گفت این کیف کیه؟ این کیف کیه؟ ما هم نیست خیلی به فکر خلقیم، گفتیم مال ماس. بعد گفتیم میریم خونه از اونجا واسه صاحابش می فرستیم!!! راستشو بخوای من تو یه خونواده­ی فقیر به دنیا اومدم. سپس راهی خیابان شدم. پدر و مادرم تو یه تصادف کشته شدند و من الان 3 شبه هیچی نخوردم. الانم دارم می رم خونمون مهمون داریم ولی هیچی تو خونمون نداریم برای خوردن. دخترم هم باید کلیه شو عمل کنه و دیشب خونمون آتیش گرفته!

من: جاااااااااااااااااااااان؟!

آقای یابنده: آره تازه دیشب تو اتوبوس همه­ی پولامو زدند!

من: آخی! ایشالا پیدا میشه!!!

آقای یابنده: داش تو این کیفت هیچی پول نی! ولی مدارکت همه ش ه َ!

من: ولی من فکر کنم یه 20- 30 تومنی توش بودها! خب، اشکال نداره بی خیال، من یه بار دیگه از شما موتوشکرم که کیف منو پیدا کردین! حالا من چطوری می تونم کیفمو ازتون بگیرم!

آقای یابنده: ببین تو خیلی خنگی! من میگم، تو یه خونواده­ی فقیر به دنیا اومدم. سپس راهی خیابان شدم. پدر و مادرم تو یه تصادف کشته شدند و من الان 3 شبه هیچی نخوردم. الانم دارم می رم خونمون مهمون داریم ولی هیچی تو خونمون نداریم برای خوردن. بعد دخترم هم باید کلیه شو عمل کنه و دیشب خونمون آتیش گرفته! بعد تو میگی کیفمو میخوام! اینجوری که نمیشه باید شیرینی بدی!

من: من آرزو می کنم که مشکلات اقتصادیتون هر چه زودتر حل شه، بعد‌ من حبیب الله عسگر اولادی رئیس کمیته امداد نیستم ها!

آقای یابنده: الان اینی که گفتی یعنییییییییییییییی چه؟!

من: هیچی بابا بی خیال! خب من الان باید چیکار کنم؟

آقای دزد: من شیرینی می خوام!

من: خب من که  قطعا بهتون شیرینی می دم، یه قراری بذاریم من کیفو ازتون بگیرم شیرینی هم حتما می دم بتون!

آقای دزد: نه آخه می دونی چیه، من تهرون نیستم، شهریارم، تو رمز یکی از این عابر بانکاتو بده من شیرینی رو از توش بردارم!

من: بابا خفن! تا حالا کسی بت گفته خیلی باهوشی تو؟! من تو حسابم هیچی نیست!

آقای دزد: بابا ایول! شوما که از ما باهوش تری که، اشکل نداره، شوما محبت کن یه 10 تومن بریز تو حسابت من وقتی برداشتم کیفت رو با آ‍ژانس برات می فرستم!

من: آخه اینجوری که من باید کلی پول آژانس بدم!

آقای دزد: نه من فردا عصر از آزادی برات می فرستم!

من: ا ِ ِ ِ ِ ِ ِ ِ، سوتی دادی، سوتی دادی! تو که گفتی تهران نیستی! تو باید می گفتی مثلا میدم دوستم برات بفرسته،

یه بار دیگه از اول!

من: آخه اینجوری که من باید کلی پول آژانس بدم!

آقای دزد: نه من می دم دوستم برات بفرسته!

من: خب، پس من فردا برات یه 10 تومن میریزم به حسابم برش دار کیفم رو عصر برام بفرست.

آقای دزد: باشه

من: بنده یه بار دیگه از شما موتوشکرم که کیف منو پیدا کردین!

آقای دزد: خواهش می کنیم، ما اصن کارمون پیدا کردن کیفای گم نشده­ی مردمه!


فردا صبح...

بیپ!

این صدای دستگاه نوبت دهیه بانکه!

من: خانم من می خوام تو حسابم فقط 10 تومن بمونه!

خانم اپراتور: وا! چرا؟

من: می دونین چیه؟ دیشب کیف پولمو دزد زد و .... (اینجا الان شبیه اون سکانسی از فیلمه که تصویر هست، دو نفر هم دارن حرف می زنن ولی صداشون شنیده نمیشه!)

دییییییییینگ، دییییییییییینگ، دییییییییییییییییینگ

(این صدای زنگ موبایل آقای دزده!)

یه خانم ناشناس: اوا! بله.

من: سلام، ببخشید می تونم با آقای... صحبت کنم؟!

خانم ِ ناشناس: نه نمی تونی! اوشون با من تماس گرفتند و گفتند یه آقایی به اسم ...تماس می گیرن، یه شماره با یه آدرس می دن، ازش بگیرین!

من: بابا شما هم که خیلی باهوشین، من می خوام اول با خودشون حرف بزنم،

خانم ِ ناشناس: اوشون نیم ساعت دیگه می رسن، ا ِ وا، خدافظ.

نیم ساعت دیگه...

دییییییییینگ، دیییییییییینگ، دییییییییییینگ

(این صدای زنگ موبایل آقای دزده!)

من: سلام

آقای دزد: بر فرض که علیک

من: بنده لازم می دونم یه بار دیگه از شما بابت پیدا کردن کیفم موتوشکرم و اینا! عذر می خوام که متصدع اوقات شریف شدم، خواستم بگم بنده اون مبلغ رو به حسابم ریختم این هم شماره رمز عابر بانکمه!

آقای دزد: اوکی، ما می ریم پولو برمی داریم، عصر هم کیفتو می فرستیم برات! کرتیم!

من: خیلی ممنونم!

هوهو هو هوهوهوهووووووووو (موسیقی فیلم سرزمین های شمالی)

این صدای آهنگ موبایل منه!

آقای دزد: مو علیکم

من: کرتیم

آقای دزد: ببین، ما هر چی می گردیم این تو اصن شوما کارت عابر بانک پاسارگاد نداری که!

من: (سکوت)

آقای دزد: الو؟

من: (سکوت)

آقای دزد: الو، هستی؟

من: مرتیکه بووووووووووووووق، بووووووووووووووووووق!!!

آقای دزد: جون شما نیست آقا، تو اون یکی کارتت بریز بردارم!

من: واقعا که بوووووووووووووووووووووووق، بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق، بوقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق!!!

 

پ.ن : کلیت این داستان واقعی بوده و در روایت آن اغراق شده است!

 

 

+نوشته شده در شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩توسط بی داد | كامنت داني ()