و اینک عشق...2

 

در ابتدا چند نکته را عارض می شویم:

1-      هر که پست پیشین را نخوانده، وارد این پست نشود!

2-      ازهمۀ دوستانی که مطالب پست قبلی به مذاقشان خوش نیامده و خود در حال تجربه نمودن آن چنان عشق هایی! بوده اند و بر این باورند که ما قصد به سخره گرفتن عشقشان را داشته ایم، بسیارپوزش می طلبیم و فقط می توانیم بگوییم "خیلی مخلصیم داش(یا آبجی)"

3-      بسیار خرسند شدیم و شادان از گمانه زنی های برخی از دوستان مبنی بر گرفتار آمدن ما در دام عشق  (چی از این بهتر!)

4-      در پست قبلی به برخی از نمونه های عشقی که در پیرامونمان در حال رخ دادن است اشاره کردم، در ابتدا بایستی عر ض کنم اصلا" و ابدا" نیت من تو پست قبلی تحقیر عشق نبود. تنزل بخشیدن به عشق هم نبود. و از همه مهم تر اینکه  تو پست قبلی من اصلا" نظر خودم رو دخیل نکردم. فقط و فقط به ذکر نشانه هایی از بروز عشق تو اطرافمون پرداختم!

5-       تازه می خوام نظر خودم رو در مورد عشق بگم! (حواسا جمع نیستا!)

و اما بعد....

عشق آن باشد که حیرانت کند    بی نیاز از کفر و ایمانت کند

همین!

دیگه بهتر از این نمیشه عشق رو تعریف کرد!

به نظر من عشق یه حالته، حسه، یه لحظه ست، یه شوره، شیداییه، یه رها شدن از قفس تنه، یکی شدنه، من نبودنه، ما شدنه .

عشق اصلا" تعریف نداره!

 چه جوری می خوای این حالت، حس، لحظه ، شور و شیدایی رو در قالب کلمات بریزی؟ اصلا" چرا باید بریزی؟ اصلا"مگه آدم همیشه باید حرف بزنه، مگه همیشه باید برای کاراش دلیل داشته باشه؟ آدم می تونه بگه که من آلان عاشقم ولی من اصلا" نمی تونم با این کنار بیام که شما یه آدم عاشق رو مجبور کنی بهت بگه چرا عاشقه؟ و اینجاست که نقطه ضعف عاشق هویدا میشه و در جواب این سوال که چرا عاشقه، کم میاره.

 

عشق یه لحظه ست یه اتفاقه، یه اتفاق شیرین. چی اشکالی داره اگه یکی پشت فرمون کامیون عاشق بشه، یا اینکه عشق خودشوبه شکل یه کادویی که احتمالا" عکس یه سری قلب جیگری روشه بروز بده؟ چرا باید همه برای عاشق شدن یه سیر سلوک خاصی رو طی کرده باشن؟ چرا ما فکر می کنیم فقط آدمای خاص می تونن عاشق شن؟ چرا برای عاشق شدن حداقل مدرکی باید وجود داشته باشه؟  مگه حس خوب فقط سراغ آدمای خاص میاد؟!

یکی عشق خودشو با"بگذارتا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید هرچند آنجا جزرنج و پریشانی نباشد " می فهمه یکی دیگه با"شیر در بادیه عشق تو روباه شود"،  یکی میگه خیلی می خوامت یکی دیگه میگه I LOVE U !

چرا باید همۀ آدما مثل هم عاشق بشن و مثل هم عشقشون رو بروز بدن ؟!

مگه وقتی حافظ گفت که:

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر               یادگاری که در این گنبد دوار بماند

اینو هم به پاورقی اضافه کرد که "فقط عرفا و فقها بخوانند" ؟؟!

 

ولی...

ولی باید قبول کنیم فقط عشقه  که عشقه!

عشق مقدس ترین حسیه که می تونه سراغ آدم بیاد و اونو به پرواز در بیاره،

عشق می تونه حس آدم باشه  تو لحظه ی نگاه کردن به مهتاب،

 عشق یعنی فریاد های از دل برآمدۀ ناظری در یادگار دوست، یعنی آوای کمانچۀ کلهر!

مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

 

 عشق یعنی شب بیداری های مادر، یعنی غرور پدر. یعنی لبخند همراه حزن دخترک فال فروش. یعنی نگاه کردن به گل یاس. 

عاشق کسیه که هیچ منیتی از خودش بروز نمی ده ، من براش مفهومی نداره، هر آنچه که میبینه یکی شدن با معشوقه، برای اون فدا شدن در راه معشوق نه یک آرزو که یه آرمانه،

ای زندگی تن و توانم همه تو

جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی، از آنی همه من

من نیست شدم در تو، از آنم همه تو

عاشق وقتی عاشقه، خوشحاله، عزیزه، بزرگه، عزت منده، با گذشته،

برای عاشق، دوری از معشوق مفهومی نداره، دوری و نزدیکی برای عاشق از جنس زمان و مکان فیزیکی نیست !

 وقتی عاشق خودشو از معشوق دور می بینه با تمام وجود فریاد می زنه:

هر روز دلم در غم تو زارتر است

وز من دل بیرحم تو بیزارتر است

بگذاشتی­ام غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادارتر است

وقتی عاشق، عشقش رو برای معشوقش بروز می ده و با در بستۀ معشوق مواجه میشه، زبان به نفرین و ناسزا باز نمی کنه و تو صورت معشوقش اسید نمی پاشه بلکه به صورت خودش اسید می پاشه!

عاشق تحت این شرایط هم  حتی دنبال راهی می گرده تا بتون خواسته های معشوقش رو برآورده و خودش رو با شرایط جدید تطبیق بده و دوباره خودش رو به معشوقش  برسونه:

بر من در وصل بسته می دارد دوست

دل را به عنا شکسته می دارد دوست

زین پس من و دلشکستگی بر در او

چون دوست دل شکسته می دارد دوست

همۀ آرمان و آمال عاشق تو معشوق خلاصه میشه.

عاشق همیشه عاشقه،

 عاشق، عاشق ِ مست شدن و مست موندنه.

 عاشق پر انرژیه، به همه انرژی میده، همه رو دوست داره، دوست داره همه خوشحال باشن، عاشق وقتی دخترک فال فروش رو میبینه دلش می لرزه، عاشق خیلی زود می تونه اشک بریزه، بخنده، بخندونه ولی یه عاشق هرگز اشکی رو سبب نمیشه.  عاشق بارونو دوست داره. خدا رو دوست داره و همۀ مظاهر عشق رو هم دوست داره.

برای یه عاشق بازۀ زمانی مفهومی نداره، اون همیشه نسبت به عشقش وفادار می مونه،

بیایید، بیایید، به گلزار بگردیم
بر این نقطه ی اقبال چو پرگار بگردیم
بیایید که امروز به اقبال و به پیروز
چو عشاق نو آموز بر آن یار بگردیم

درین خاک، درین خاک، درین مزرعه پاک
به جز مهر، به جز عشق، دگر بذر نکاریم

و این بود نظر ما حول ِ عشق.

               

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧توسط بی داد | كامنت داني ()