ترانه ی پاییز...

نمک آبرود - اسفند 85

پاییز چه زیباست 
مهتاب زده تاج سر کاج 
پاشویه پر از برگ خزان دیده ی زرد است 
بر زیر لب هره کشیدند خدایان 
 یک سایه باریک 
 هشتی شده تاریک 
 رنگ از رخ مهتاب پریده 
بر گونه ی ماه ابر اگر پنجه کشیده 
 دامان خودش نیز دریده 
 آرام دود باد درون رگ نودان 
 با شور زند نی لبک آرام 
 تا سرو دلاران برقصد 
پر شور 
پر ناز بخواند 
 شبگیر سردار 
 هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است 
 تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است 
 تا باز کند ناز و دود گوشه دنجی 
 آنگاه بپیچند 
 لب را به لب هم 
 آنگاه بسایند 
تن را به تن هم 
آنگاه بمیرند 
 تا باز پس از مرگ 
 آرام نگیرند 
 جاوید بمانند 
 سر باز برون از بغل باغچه آرند 
 آواز بخوانند 
 پاییز چه زیباست 
پاییز دو چشم تو چه زیباست 
 سرمست لب پنجره خاموش نشستم 
هرچند تو در خانه من نیستی امشب 
 من دیده به چشمان تو بستم 
 هر عکس تو از یک طرفی خیره برویم 
 این گوید 
 هیچ 
 آن گوید 
برخیز و بیا زود بسویم 
من گویم 
نیلوفر کم رنگ لبت را 
با شعر بگویم با بوسه بشویم 
 ای کاش 
 ای کاش 
 آن عکس تو از قاب دراید 
 همچون صدف از آب براید 
 ای کاش 
 جان گیری و بر نقش و گل بوته ی قالی بنشینی 
 آنگاه بتو پیرهن از شوق بدری 
 از شور بلرزی 
 دیوانه همه شوق همه شور 
 بیگانه پریشیده همه قهر 
 همه نور 
 بر بستر من نقش شود پیکر گرمت 
 آنگاه زنم پرده به یکسو 
 گویم که 
من اینجا به لب پنجره بودم 
گویی که 
 نه ... آنجا 
آرام بگیریم 
از عشق بمیریم 
 آنگاه بپاییز 
 هر برگ که از شاخه ی جانم به کف باد روان است 
هر سال که از عمر من اید به سر انجام 
ببینم که به پاییز دو چشم تو هر آن برگ 
هر درد 
هر شور 
 هر شعر 
 از قلب من خسته جدا شد 
باد هوس ات برد 
 آتش زد و خاکستر آن را به هوا ریخت 
 من ، هیچ نگفتم 
جز آنکه سرودم 
پاییز دو چشم تو چه زیباست 
 پاییز چه زیباست 
 مهتاب زده تاج سر کاج 
پاشویه پر از برگ خزان دیده زرد است 
 آن دختر همسایه لب نرده ایوان 
 می خواند با ناله ی جانسوز
 خیزید و خز آرید که هنگام خزان است 
 هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است 
 تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است ، به فکر است 
 تا باز کند ناز و دود گوشه ی دنجی 
 آنگاه بپیچند ، لب را به لب هم 
 آنگاه بسایند تن را به تن هم 
 آنگاه بمیرند 
 تا باز پس از مرگ ، آرام نگیرند 
جاوید بمانند 
 سر باز برون از بغل باغچه آرند 
 آواز بخوانند 
 پاییز چه زیباست 
 من نیز بخوانم
پاییز دو چشم تو چه زیباست 
 چه زیباست

 

نصرت رحمانی

از دفتر «ترمه»

+نوشته شده در جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩توسط بی داد | كامنت داني ()