شکوفه ها به تماشای آب های سپید

پنج‌شنبه بلیط قطار دارم. برف بیاد. قطارمون از روی برفا رد بشه. باد و کولاک تو بیابون در های و هوی باشه. باد، برف رو با همه‌‌ی توانش بکوبه به شیشه‌های پنجره. دور لبه‌های پنجره، برف جمع شه. تتق تتق-تتق. توی قطار گرم باشه. به تماشای آب‌های سپید رو گوش کنی.(+) بیرونو نگاه کنی. همه‌جا سفیده. سفید یعنی چی؟ یعنی هیچ چی نبوده ؟ یا یه چیزی بوده الان نیست؟ چه فرقی می‌کنه. مهم اینه که الان هیچی نیست. سفید ِ سفید. مثل روز اولی که هیچی نبوده. تتق تتق-تتق. ببایان را سراسر برف گرفته‌س. صدای مهماندار میاد. داره کوپه به کوپه صداش نزدیک‌تر میشه. قبل از اینکه برسه تو می‌تونی صداشو بشنوی که چی میگه. دلهره داری. نه تو، دلت نمی‌خواد پیاده شی. مهماندار می‌رسه. در کوپه رو باز می‌کنه: آماده شین، ده دقیقه دیگه می‌رسیم. بلند می‌شی داد می‌زنی: این قطار حق منه، سهم منه، عشق منه، من پیاده نمی‌شم. اینو میگی و سرجات میشینی. از پنجره به بیرون خیره میشی. مهماندار چند لحظه نگاهت می‌کنه. در کوپه رو می‌بنده و میره سراغ کوپه‌ی بعدی: آماده شین، ده دقیقه دیگه می‌رسیم. بیرونو نگاه می‌کنی. صدای خانمی که تو گوشت نشسته اوج می‌گیره: زمین عریان مانده است و یاد مهر تو ای مهربان‌تر از خورشید. همه‌جا سفیده. سرمای هوای بیرون رو می‌تونی ببینی. توی قطار گرمه: پرنده‌ها به تماشای بادها رفتند، رفتند، رفتند. تتق تتق-تتق. 

 

عکس از ریحانه احسان‌پور

+نوشته شده در دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠توسط بی داد | كامنت داني ()