زندگی خصوصی آقا و خانم میم، فیلمی که درباره‌ی خیانت نبود

فیلمی که پس از کش و قوس‌های فراوان در جشنواره‌ی فیلم امسال، مجال اکران موقت یافت. این فیلم مانند بسیاری دیگر از فیلم‌های جشنواره‌ی امسال حول موضوع "خیانت" نبود. شاید در نگاه اول بخواهیم در مورد مفهوم خیانت در این فیلم حرف بزنیم که در واقع هسته‌ی داستانش چنین نیست. فیلم روایتی مدرن دارد از پریشانی‌های یک زوج. آشفتگی‌هایشان از پی معادلاتی که زندگی مدرن و دور از روابط سنتی پیش روی ایشان می‌نشاند و انگار هیچ گریزی هم از این معادلات و رفتارها و شیوه‌های زیستن جدید نیست. زاویه‌ی نگاه سازنده‌‌ی فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" بسیار متفاوت و واقعی است. فیلم با معرفی شخصیت‌های مهم داستان آغاز می‌شود. بازیگر اصلی مرد فیلم، حمید فرخ‌نژاد است و شخصیت اصلی زن فیلم، مهتاب کرامتی. داستان فیلم با حضور این خانواده در بستری از حضور این‌دو در میان همکاران کاری آقای میم شکل می‌گیرد. آقای فیلم از همسر خویش جهت ارتقای کاری خویش بهره می‌جوید. این ابزار زیبایی همسر وی است. همسر وی از کمبود اعتماد به نفس شخصیتی در رنج است و این آقای میم است که به او می‌گوید چه بکند و چه نه. داستان ارتقای شغلی ادامه پیدا می‌کند. آقای میم از آنسو که همسرش را دوست دارد نیم‌نگاهی هم به حس مالکیت خویش دارد. در وضعیتی گرفتار آمده که از سویی به حضور همسرش برای ارتقای شغلی‌اش محتاج است و از سویی دیگر حس مالکیت خود را در معرض تعرض می‌بیند و این دوگانگی و تضاد را چه خوب حمید فرخ نژاد به نمایش می‌گذارد. چه خوب مهتاب کرامتی با پریشانی‌های خود، تضاد این وضعیت را عریان می‌کند. تضادهای آقای میم چه جانکاه به دلمان می‌نشیند و فرخ‌نژاد، دیوانگی های وضعیت در معرض تعرض گرفتن همسرش را چه خوب منتقل می کند. نگاه روانکاوانه‌ی سازنده‌ی فیلم (روح‌الله حجازی) به این وضعیت در قالب شخصیت‌های زن و مرد داستان، این فیلم را از کلیشه‌های رایج فیلم های این ژانر دور می‌کند. به زعم من فیلمساز حالات واقعی مرد و زن به این وضعیت گرفتار آمده را به شکلی دقیق روایت می‌کند طوری که مخاطب فیلم احساس نزدیکی با جریان زندگی موجود در فیلم می کند. جای خالی اعتماد رابطه به سرعت با سوتفاهم و علامت سوال‌های شکاکانه‌ پر می‌شود و شاهکار فیلم در پایان آن شکل می‌گیرد.


 پی‌نوشت:

جشنواره‌ی امسال به گواه اکثر مخاطبانش جشنواره‌ی فیلم متوسط‌ها بود. جای خالی بزرگان محسوس بود و به زعم من مسئولین سینمایی هر چه که کردند و هر قدر هم که دیوار ممیزی را پایین آوردند نتوانستند جشنواره را چونان سال‌های قبل رونق بخشند. در این میان اما بودند فیلم‌هایی که فراتر از حد انتظار بودند و از سویی دیگر امیدوارکننده برای آینده‌ی سینما. هر چند حضور این نگاه‌های نو و ساخت‌شکن چندان به مذاق برگزارکنندگان دولتی خوش نیامد که توزیع سیمرغ‌های اختتامیه گواه این مدعاست.

از میان فیلم‌های جشنواره، فیلم‌های پله‌ی آخر، زندگی‌خصوص آقا و خانم میم، بوسیدن روی ماه، پل چوبی، پذیرایی ساده، بیخود و بی‌جهت، گشت ارشاد را بیشتر از بقیه پسندیدم (تماشای فیلم برف روی کاج ها را مجال نیافتم). بعد از دیدن دوباره‌ی فیلم‌ها در اکران عمومی، دقیق‌تر می‌توان راجع به این فیلم‌ها گفت و نوشت.

 

+نوشته شده در پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠توسط بی داد | كامنت داني ()