یک ایرانْ فرهادی حرفْ

نمی‌دانم کار اصغر فرهادی بعد از دریافت اسکار چقدر درست بود. اینکه در آن فضای لبریز از حرف‌هایی از جنس سینما و آرتیست و هوگو، حرف‌هایی سیاسی زدن. سیاسی چرا؟ مگر صحبت از سرزمینی به وسعت تاریخ و فرهنگ، سیاسی است؟ مگر صحبت از ملتی که زیر غبار سیاست مدفون شده حرفی سیاسی است؟ به گمان من آن ایرانی که اصغر فرهادی از آن سخن گفت، همان ایرانی نیست که نفت‌اش در آستانه‌ی تحریم است و زمامدارانش آن را آزادترین کشور جهان می‌خوانند. نه. آن ایرانی که اصغر فرهادی از او سخن می‌راند همان ایرانی نیست که معاونت سیمایی‌اش بیانیه‌ای علیه همین فرهادی منتشر می‌کند که «انا لله و انا الیه راجعون». آن ایران‌ِ فرهادی، همان ایرانی است که راضیه‌هایش به خاطر غرور حجت بیکارش پنهانی در خانه‌ی این و آن، تحقیرها را برای شادی سمیه‌اش به جان می‌خرد. همان ایرانی که نادرها و سیمین‌ها و حجت‌ها و راضیه‌هایش با وجود همه‌ی جدایی‌ها باز هم در کنار هم می‌مانند تا آن چند دقیقه را خلق کنند. من فکر می‌کنم این همان ایرانی است که فرهادی در سخنان خود پس از دریافت اسکار از او می‌گوید. جایی که قاعدتا می‌باید چون دیگر برندگان اسکار، محلی باشد برای قدردانی‌ها و سپاس‌ها و حرف‌های شاد و شیرین زدن. آن چند دقیقه‌ی تاریخی که شاید چندین و چند سال دیگر باید بگذرد تا یک ایرانیِ دیگر به آن دست یابد.

نمی‌دانم کار اصغر فرهادی چقدر درست بود ولی این را می‌دانم که هر بار پس از دیدن آن صحنه‌های اعلام ساندرا پولاک "A Seperation, Iran, Asghar Farhadi" تنم می‌لرزد و بغض همه‌ی جدایی‌های درونم می‌ترکد و هر بار اشکی از جنس شوق و امید و افتخار در چشمانم حلقه می‌زند. تنم به وسعت یک ایران جدایی به وسعت یک ایران حرف که فرهادی در آن چند دقیقه به شیواترین بیان ممکن به زبان آورد می‌لرزد. یک ایران از حرف‌های فرهادی به وجد آمد و با وجود همه‌ی جدایی‌های زندگی‌اش به او گفت:

 اصغر، خیلی چاکریم.

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠توسط بی داد | كامنت داني ()